کارجو
 

banner3

banner2

banner1

banner4

banner5

مــحل تبــلیغـات شمــا
تبــــلیغــات
www.cyberco.ir

مــحل تبــلیغـات شمــا
تبــــلیغــات
www.cyberco.ir

مــحل تبــلیغـات شمــا
تبــــلیغــات
www.cyberco.ir

مــحل تبــلیغـات شمــا
تبــــلیغــات
www.cyberco.ir

مــحل تبــلیغـات شمــا
تبــــلیغــات
www.cyberco.ir

مــحل تبــلیغـات شمــا
تبــــلیغــات
www.cyberco.ir

مــحل تبــلیغـات شمــا
تبــــلیغــات
www.cyberco.ir

نظر سنجی

به نظر شما توافق 5+1 تا چه اندازه در بهبود معیشت مردم تاثیر گذار خواهد بود؟

امروز کاروان کربلا به سمت شام حرکت می‌کند... ای ساربان آهسته رو ...

(0 رای‌ها)
سیدمجتبی ذاکرالحسین؛ نگاهش به سمت آسمان بود و یکی یکی ستاره‌ها را می‌شمرد، خسته که می‌شد زخم‌های پایش را می‌شمرد؛ یکی، دوتا و هفت تا زخم... دستی به روی پاهایش می‌کشید. زخم‌های پایش که تمام می‌شد، این بار زخمان دستانش را می‌دید...
امروز کاروان کربلا به سمت شام حرکت می‌کند... ای ساربان آهسته رو ... به ماه آسمان می‌گفت: «شمع شبستان منی! یاد عمو بخیر که تو مثل عمو، جان منی»
زمزمه می‌کرد: تو از آسمان نگاه کن که بابای من کجاست، به او بگو که دخترت ساکن این خرابه‌هاست...
بگو دختری که شانه به موهایش می‌زدی جان به لبش رسیده و تو از سفر نیامدی.
مرا ببخش اگر لکنت زبان گرفتم، آخر شکسته دستی، دندان شیری‌ام را...
عاشورا گذشت، زینب (س) داغ برادر و برادرزاده و 72 تن را از کربلا به سمت شام بر دوش می‌کشد. خسته است خسته از بی‌رحمی زمانه، باتمام سنگینی روحش، حواسش به اسراست. اسرایی که مبادا چادر از سرشان بیفتد یا از کاروان جا بمانند. آخر دارد تنها یادگاری‌های کربلا را به بزم می‌برد. بزمی که نمی‌داند قرار است دختر سه ساله‌ای را قربانی شام‌اش کند و... کاروانی که دیگر علمدار ندارد و تنها سرهای برنیزه است که همراهی‌اش می‌کند.
صاحب امر کن فیکون بود؛
فرمود یا سُیوفُ خُذینی
شمشیرها اما، زیادی مطیع بودند!
السلام علی الاجساد المقطعات ...
گودال پایان عروج بلاهای حسینی بود...
و تل آغاز نزول بلاهای زینبی
نگاه سقا بسته بود؛
نگاه حرامیان سوی خیمه‌ها
و حسین در گودال،
تلخ‌ترین دعای مادر را؛
اقتدای اضطرار می‌کرد؛
الهی عجل وفاتی...
علمدار و حسین کاروان، زینب (س) است که به تنهایی غصه پدر و مادر و برادر را برای برادر به دوش می‌کشد...
غم‌هایی که هرکدام یک قوم را از پا در می‌آورد، امان از دل زینب (س)!....
از کربلا تا شام:
 ابن زیاد بعد از آنکه یک روز (یا چند روز بنا به روایتی) سرها را در کوچه‌ها و محله‌های کوفه گردانید، آن‌ها را به شام نزد یزیدبن‌معاویه فرستاد و بعد از آن، اسرا را به سرپرستی مخضربن‌تعلبه‌عائذی و شمربن ذی‌الجوشن به شام روانه کرد. دستور داد که دست‌های امام سجاد را بر گردن مبارک بستند و سوار بر شتر بی‌جهاز به سوی شام حرکت دادند.
نقل شده که اهل‌بیت ـ علیهم‌السلام ـ را سه روز پشت دروازه‌های دمشق نگه داشتند تا شهر را آذین‌بندی کنند و آماده برای جشن و شادی کنند. در بیشتر منابع نقل شده که روز اول صفر سر امام حسین ـ علیه‌السلام ـ را همراه کاروان اسرا وارد دمشق کردند.
 واقعه دلخراشی که برای اسرا اتفاق افتاد این بود که علی‌رغم خواست آن بزرگواران مبنی‌بر ورود به شهر از جای خلوت و به‌طور جداگانه از سرهای مبارک، شمر ملعون دستور داد سرها جلوی کاروان اسرا و از دروازه و در ساعاتی که جمعیت انبوهی تجمع کرده بودند، وارد کنند. مردم غافل شام که از حقیقت ماجرا بی‌خبر بودند با مشاهده کاروان شادی و هلهله می‌کردند و بر سرها اهانت می‌کردند. سفر شام برای اهل‌بیت امام حسین ـ علیه‌السلام ـ بسیار تلخ و مصیبت‌های دوران اسارت در این دیار، برایشان از سخت‌ترین مصیبت‌ها بوده است.
وقتی از امام سجاد ـ علیه‌السلام ـ پرسیدند در سفر کربلا، سخت‌ترین مصیبت‌های شما کجا بود، سه بار فرمودند: «الشام، الشام، الشام». در شام نیز اسرای آل محمد ـ صلی‌ا... علیه و آله ـ را در حالی‌که به ریسمان بسته شده بودند، به مجلس یزید وارد کردند. وقتی بدان حال در پیش روی یزید ایستادند، سر امام را در برابر یزید می‌گذارند و این صحنه از سوزناک‌ترین صحنه‌هایی است که برای امام سجاد و خانم زینب (س) اتفاق می‌افتد: چرا که یزید ملعون بر سر امام توهین کرده و شماتت می‌کند و با قرائت اشعاری، خود را پیروز میدان می‌داند و به مردم اجازه حضور می‌دهد و در آن مجلس به لب‌های مقدس امام جلوی چشم اسرا خیزران می‌زند. گویا در این مجلس است که یک مرد شامی به خود اجازه می‌دهد و این جسارت بزرگ را می‌کند. دختر امام حسین به نام فاطمه را یزید به کنیزی می‌خواهد و با پاسخ تند دختر امام و خانم زینب سلام‌ا... علیهما روبرو می‌شود و بعد از گفت‌وگویی میان حضرت زینب و یزید، خانم زینب خطبه‌ای در مجلس یزید ایراد می‌کنند و شجاعانه به اعمال پلید یزید اشاره می‌کند و یزید را در مجلس خود رسوا و خوار می‌کند. اسرا در مدتی که در شام بودند بنابر روایتی، در یک خرابه به‌صورت زندانی نگهداری می‌شدند و در این مدت یزید ملعون چندین مرتبه خواست که امام سجاد ـ علیه‌السلام ـ را شهید کند که خانم زینب (س) مانع می‌شدند.
بنا به گفته برخی منابع، از جمله وقایعی که برای اسرای اهل‌بیت در شام اتفاق افتاد، وفات دختر سه‌ساله امام حسین ـ علیه‌السلام ـ است. از کامل بهایی نقل شده: اهل‌بیت ـ علیهم‌السلام ـ شهادت پدران را از کودکان خردسال پنهان می‌داشتند و به آن‌ها می‌گفتند که پدر شما سفر کرده، تا اینکه شبی دختری از امام حسین
ـ علیه‌السلام ـ به نام رقیه از خواب بلند می‌شود و بهانه پدر را می‌گیرد و ضجه و ناله می‌کند و همه اهل خرابه با این کودک همنوا می‌شوند تا اینکه سر امام را در طشتی می‌آورند و خانم رقیه سر را به بالین گرفته و با آن سر درددل می‌کند؛ پدر بعد از تو محنت‌ها کشیدم ... بیابان‌ها و صحراها دویدم...
بعد از مدتی دیدند که سر به یک طرف افتاد و کودک هم طرف دیگر. او را حرکت دادند. دیدند که جان به جان آفرین تسلیم کرده است. تنها چند خطی از ماجرای حرکت اسرا کافی است برای تپیدن قلب‌هایی که درد زینب (س) را می‌فهمند.
اما زینب (س) در اسارتش کاری کرد کربلایی! درکاخ یزید با تمام دردش خطبه‌ای 1400 ساله خواند، خطبه‌ای که حتی امروز هم کربلایی‌ها لبیک‌اش می‌گویند:
صدای هل من ناصر را که شنیدی
یعنی انتخاب شده‌ای...
تا ملحق شوی به کاروانی که می‌رسد به کربلا!
به عاشورای ۶۱ هجری...
کاروان دیگری آماده حرکت می‌شود...
کاروانی که برای ورودش، تنها یک نفر اذن دخول می‌دهد!
و آن هم کسی نیست جز، عمه سادات!
پیر و جوان و ملیت، هیچ تفاوت نمی‌کند!
تو خوب می‌دانی که عمه سادات بی‌دلیل به کسی اذن دخول کاروانش را نمی‌دهد.
ارتباط با سردبير
news@zanjannews.com
Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

مجموع نظرات :2 نظر

  • پیوند نظر یکشنبه, 23 مهر 1396 ساعت 19:45 ارسال شده توسط Pearl

    با تشکر از مطلب خوبتون

  • پیوند نظر چهارشنبه, 19 مهر 1396 ساعت 21:37 ارسال شده توسط Chester

    آقا دستت درست نکنه ممنون

 

1385 - 1394 © تمامی حقـوق این سـایت متعلق به روزنامه مردم نو می باشد .